🫗 آب برای اصفهان؛ تبعیضی تازه در دل بحران

در روزگاری که بسیاری از استان‌های کشور از کمبود شدید آب، مهاجرت روستایی، فرونشست زمین و نابودی کشاورزی رنج می‌برند، پروژه‌ای عظیم و پرهزینه برای انتقال آب از دریای عمان به استان اصفهان کلید خورده است. انتقالی که نه برای مردم، نه برای کشاورزان و نه برای احیای محیط‌زیست؛ بلکه صرفاً برای تأمین آب صنایع بزرگ و آب‌بر در مرکز کشور طراحی شده است. این پروژه، بیش از آن‌که نماد توسعه باشد، نشانه‌ای است از یک سیاست ناعادلانه و تمرکزگرایانه که شکاف‌های منطقه‌ای را عمیق‌تر می‌کند.

پروژه‌ای پرابهام برای صنعتی تشنه

پروژه انتقال آب از سواحل دریای عمان (بندر سیریک) به استان اصفهان، قرار است در دو فاز اجرا شود: فاز نخست، انتقال حدود ۷۰ میلیون مترمکعب آب شیرین‌شده برای مصرف صنایع فولاد، پتروشیمی و پالایشگاه‌ها؛ و فاز دوم، افزایش ظرفیت به ۴۰۰ میلیون مترمکعب تا پایان سال ۱۴۰۶. این آب قرار نیست برای کشاورزی یا شرب مردم مناطق خشک استفاده شود، بلکه فقط به صنایع موجود در اصفهان اختصاص دارد.

اما چرا اصفهان؟ چرا در کشوری که نیمی از استان‌های آن با خشکسالی شدید روبه‌رو هستند، باید گران‌ترین پروژه آبی برای صنعتی در مرکز کشور انجام شود؟ چرا آبی که می‌تواند به مناطق ساحلی جنوبی یا شرق کشور جان تازه دهد، باید هزار کیلومتر سفر کند تا به صنایع خاصی برسد که از گذشته تاکنون، سهم عمده‌ای از منابع کشور را به خود اختصاص داده‌اند؟

تمرکز صنایع آب‌بر؛ زاینده‌رود خشک، فولادها سیراب

استان اصفهان سال‌هاست میزبان صنایع عظیم و آب‌بری همچون فولاد مبارکه، ذوب‌آهن، پالایشگاه، پتروشیمی و نیروگاه‌های حرارتی است؛ صنایعی که مصرف آب آن‌ها نه‌تنها با اقلیم منطقه همخوانی ندارد، بلکه دلیل اصلی خشک شدن زاینده‌رود و نابودی کشاورزی شرق اصفهان و چهارمحال و بختیاری بوده‌اند. به جای بازنگری در سیاست‌های صنعتی و انتقال صنایع به مناطق مناسب، اکنون برای نگه‌داشتن این صنایع در دل کویر، آب شور دریای عمان باید شیرین و به هزار کیلومتر آن‌طرف‌تر پمپاژ شود.

این در حالی است که کارشناسان، فعالان محیط‌زیست و حتی بخشی از مسئولان، بارها نسبت به غیرپایدار بودن این الگوی توسعه هشدار داده‌اند. قرارگیری صنایع آب‌بر در استان‌های کم‌آب، نه‌تنها بحران‌های زیست‌محیطی را تشدید می‌کند، بلکه سبب مهاجرت، بی‌کاری کشاورزان و بروز تنش‌های اجتماعی می‌شود. با این حال، دولت به‌جای بازتوزیع عادلانه منابع و ساماندهی صنعت، همچنان به تزریق منابع به استان‌های خاص ادامه می‌دهد.

بی‌عدالتی در سکوت

مسئله اصلی فقط هزینه‌های مالی پروژه نیست—اگرچه هر مترمکعب آب شیرین‌شده دریایی چندین یورو هزینه دارد و هزینه نهایی میلیارد دلاری خواهد بود. مسئله، تبعیض در تصمیم‌گیری و تخصیص منابع است. چرا مردم سیستان‌وبلوچستان، هرمزگان یا خراسان جنوبی که سال‌ها با بی‌آبی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، از این آب سهمی ندارند؟ چرا سیاست آبی کشور، بیشتر از آن‌که بر اساس نیاز و عدالت باشد، بر اساس نفوذ سیاسی و تمرکز اقتصادی طراحی شده است؟

ابهام در آمار و اهداف این پروژه نیز نگرانی‌ها را دوچندان کرده است. در حالی که برخی مسئولان از رسیدن ۷۰ میلیون مترمکعب آب خبر می‌دهند، برخی دیگر این عدد را ۴۰ میلیون اعلام می‌کنند. هنوز گزارشی از ارزیابی محیط‌زیستی، هزینه اقتصادی، یا تأثیرات اجتماعی پروژه منتشر نشده است. حتی معلوم نیست آیا مجوز قانونی برای چنین انتقال عظیمی صادر شده یا خیر.

مسیر نادرست توسعه

اگر هدف از توسعه، بهبود زندگی مردم و ارتقای رفاه اجتماعی باشد، باید پرسید این پروژه چه سهمی در کاهش فقر، نابرابری و محرومیت مناطق دارد؟ آیا حفظ چند صنعت خاص در مرکز کشور به قیمت بی‌آبی سایر استان‌ها، نامش توسعه است؟ اگر منابع به‌جای بازتوزیع منصفانه، همچنان در اختیار استان‌هایی قرار گیرد که بیشترین سهم از آب، برق، گاز، بودجه، تسهیلات و تصمیم‌سازی را دارند، آیا نتیجه‌ای جز افزایش شکاف ملی و بحران اجتماعی خواهد داشت؟

سخن پایانی

پروژه انتقال آب دریای عمان به اصفهان، تنها یک اقدام فنی نیست. این پروژه نماد روشنی از تمرکزگرایی، بی‌عدالتی در تخصیص منابع، و تداوم الگوی توسعه‌ای است که سود را برای عده‌ای خاص و زیان را برای اکثریت به ارمغان می‌آورد. در زمانی که بسیاری از مناطق کشور با بحران آب، بیکاری و محرومیت دست‌به‌گریبان‌اند، چنین پروژه‌هایی نه‌تنها کمکی به توسعه پایدار نمی کنند، بلکه اعتماد عمومی را نسبت به عدالت و عقلانیت حاکمیت به شدت خدشه‌دار می‌کنند


#دریاچه_ارومیه
#سوء_مدیریت
#تمرکزگرایی